اعداد و سال‌ها و ماه‌ها را به خاطر سپار و آن‌ها را الهام‌بخش قدم‌های استوار خود ساز!

دانشجویان در ایران نقشی کلیدی در انقلاب ضدسلطنتی داشتند و نه تنها بدنه‌ی یک انقلاب عظیم اجتماعی بودند، بل‌که هم‌چنین به عنوان چهره‌های شاخص فکری و رهبری  گروه‌ها و احزاب سیاسی شناخته می‌شدند. آن‌ها راه خود را در میان جمع‌ها و محافل ریز و درشت و متنوع و ناهمگون زمان خود باز کردند و با انضباط و کار منظم عملی و فکری، حلقه‌ی واسطه‌ای برای پیوند استوار سیاسی و خیلی زود تبدیل به چهره‌های شناخته‌شده‌ی این انقلاب عظیم و باشکوه نیمه‌ی دوم قرن بیستم شدند. اسلاف این دانشجویان جزو اولین کسانی بودند که با ایده‌های ترقی‌خواهانه و آزادی‌خواهانه و تجددطلبانه آشنا شدند و هر کدام به گونه‌ای ایده‌ها و مفاهیم ناشی از تحولات عظیم اجتماعی و سیاسی در شرایط جهانی را که چهره‌ی دنیا را دگرگون می ساختند، به سهم خود به نقاط عطف تاریخ داخلی ایران گره زدند و به صف مبارزه با اشکال ستم‌های طبقاتی و استعماری ملحق شدند.

افکار روشن سیاسی آنان که حاصل تلاش عملی و فکری ویژه‌ی خودشان بود، الهام‌بخش مبارزه با نابسامانی‌ها و کژدیسی‌های اجتماعی و مهم‌تر از همه تلاش برای دست‌یابی به آزادی و سعادت جمعی در مبارزه با دیکتاتوری‌های زمان شد. این خود به روشنی نشان‌گر این است که جنبش دانشجویی در ایران، نه تنها چیزی عرضی و ایضا مطالبات آن موقتی و حرکت‌اش دنباله‌رو اقشار و طبقات اجتماعی دیگر نبوده، بل‌که بعضا در روزهایی که رکود و خمودی ناشی از سیاست احزاب مماشات‌گر و افسارگسیختگی استبداد در ایجاد خفقان و سرکوب و سانسور حاکم بوده است، این دانشجویان بوده‌اند که بر بلندای تاریخ بانگی آگاهی‌بخش و بیدارکننده در برابر اشکال ستم و بهره‌کشی انسانی برآورده‌اند و با قلبی گرم و ذهنی سرد و شور و اشتیاق بی‌حد و غیرقابل‌وصف، آرمان‌شان راه‌گشا و آلترناتیو واقعی و قابل تحقق بوده است.

دانشجویان، رسولان آیه‌های روشن و شادی‌بخش در سکوت مطلق حاکم بر جامعه‌ی خویش، زبان و لبان گویای خلق در زنجیر و توام با نوید خوش روزهای سرشار از آزادی بودند. بی‌علت نیست که دسته‌های سیاه استبداد، اولین جایی را که آماج هجوم تیره‌ی خود قرار می‌دهند، دانشگاه، «سنگر آزادی‌بخش و موجد ایده‌های مترقی» است و هیچ دولت و حکومتی، هیچ ارگان نظامی و امنیتی، نیست که در بیش از یک سده‌ی گذشته در تاریخ ایران، دست‌اش به خون دانشجویان آغشته نگشته باشد. در این میان هیچ استثنایی بر این امر مترتب نیست. کینه و قساوت بی‌حد و مرز دیکتاتورها علیه دانشجویان، این قشر آگاه و مترقی، خود گویای برحق بودن رسالت و قدم‌هایشان است. از سویی نه‌تنها حرکت اینان فرقه‌گرایانه و منحصر به محافل ویژه‌ی خود نبوده است، بل‌که در پیوند مستقیم با توده‌های بی‌شمار و نمایندگان طبقات تحت ستم قرار گرفته‌اند و حتی در مراحل و مقاطعی، راهنمای راه پررنج و مشقت و پرپیچ و تاب مبارزه‌ی سیاسی و اجتماعی شده اند. آنان فاوست گوشت و پوست و خون‌دار زمانه‌شان‌اند و گردن برافراشته، نجات‌بخش غرور و عزت مردمی در زنجیر و گرفتار در چنگال استبداد سیاه هستند. خلقی که به زور و با انواع حیله‌ها در زنجیر نگه داشته شده است.

آنان «آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست» را تبدیل به مشعل فداکاری در راه خلق و توده‌ها ساخته‌اند و در این میانه دمی از هیولای موحش استبداد نهراسیده‌اند و خون خود را فدای راه پر افتخار آزادی و برابری کرده‌اند. این چنین است که هنوز با تمام ستمی که بر توده‌های ایرانی می‌رود و اختناق مطلقی که بر کشور حاکم است، هرجا که فرصتی دست داده، این دانشجویان بوده‌اند که غریو سربلندی توده‌ها را سر داده‌اند و هیچ‌وقت تنها نظاره‌گر و تماشاچی خون‌های ریخته‌شده‌ی مردمان ستم‌کش و محروم از حقوق و آزادی نبوده‌اند، بلکه بازو به بازو و قلب به قلب و مغز به مغز، در کنار خلق خود ایستاده‌اند و تاوان فریاد برای آزادی را با جوخه‌ی دار و گلوله و شکنجه داده‌اند. دانشجوهایی که نقش برجسته و ممتازی در انقلاب ضدسلطنتی داشتند، بیش از همه‌ی اقشار، مشمول سرکوب و سانسور گشتند و اولین قربانیان چرخ‌دنده‌های ماشین نظام مستقر بعد از سلطنت شدند. سریرهای قدرت از چکه‌های خون ایشان بود و کاخ نخوت را بر گرده‌ی سرکوب این پاکان و شریفان برافراشتند که ستون‌های آن گوشت و خون دانشجویان بود و  بر قلب و جسم و تن دانشجویان برقرار است.

در خلال چیزی موسوم به «انقلاب فرهنگی» در سرآغاز انقلاب عظیم نیمه‌ی دوم قرن بیستم، بی‌حدومرز و بی‌هیچ ابایی، هر دانشجویی را و هر صدایی را که می‌رفت کاخ جور و ستم را بلرزاند، کشتند و بریدند و در گلو خفه کردند؛ و بدون ترس از عقوبت کار خود سینه‌ی جوانان را شکافتند؛ راستی آنان چه می‌خواستند!؟ مگر جز آزادی و تنها در فرهنگ لغات دیوان سیاه بر این حق انسانی و شریف نام اشرار می‌نهند. صد البته حقا که باید به حکم استبداد سیاه از پای در می‌آمدند و درخت آزادی که دانشجویان در سراسر دانشگاه‌ها و در کوی و برزن کاشته بودند و با خون خود آبیاری کرده بودند، باید به دستان حکام قطع و نابود می‌شد؛ اما چه ساده‌لوح‌اند آنان که گمان می‌بردند که می‌شود جنگل ها را از ریشه بخشکانند و تنها خاکستر نوکری و سرسپردگی به جای بگذارند. خوشبینی که پس از قساوت و کینه‌توزی در دشمنی با اینان سربرآورد، چه زود بدل به تلخ‌کامی حکام و عاملان آنان شد. چنان‌که به عیان دیدیم، بعد از تصفیه و سرکوب خونین و گسترده‌ی دانشجویان در انقلاب فرهنگی و کشتار و قتل‌عام دانشجویان در هیئت رهروان سیاسی، که در خون خود در دشت‌ها و برزن‌ها و زندان‌ها تپیدند! چه خون هایی هرکدام ستاره هایی! خوشبینی و خرسندی حاکمان به خشم و زبونی آنان بدل شد. تا  ماشین سرکوب و سانسور حکومت به خود بیاید و خود را با گردش دوران وفق دهد، در همین فرصتی که حکومت در تر و تازه کردن خود با خون و چرک فارغ نشده بود، دانشجویان برای احقاق حقوق بر حق خویش و جامعه‌ی خویش با فریاد و آتشی در تاریک‌ترین و سردترین روزها قیام کردند و زنجیرهای اسارت را گسیختد! و این‌گونه بود که ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در تقویم آزادی‌خواهی جاودانه شد و نقاب از چهره‌ی مکاران و حیله‌گران انداخت.

۱۸ تیر آن نام پریمن و مبارک در وطن ما، نوید نسل جدیدی را می‌داد که از دل خاکستر به ظاهر خاموش سرکوب و اعدام یاران تاریخی خود بیرون جهیده بود و لحظه‌ای برای حیثیت و شرف دانشجو آرام و قرار نیافت تا باز هم داستان جاری کردن جویباری از خون  به دست دیکتاتورها تکرار شود. طنز ماجرا بیش از همه آنجا بود که در لباس تمدن و دمکراسی و مدارا و تساهل لحظه‌ای از ریختن خون دانشجویان ابا نکردند و هنوز که هنوز است، کلیدواژه‌های سرکوب آن روزهای خونین، در قالب طنز و جدی، ورد زبان مردم شد و هنگام جدال سیاسی، جناح‌های حکومتی برای رسوا ساختن رقبا و پیشی‌گرفتن از آنان، روزهای خونین تیرماه را لاجرم به یاد می‌آورند.همان‌ها که در آن روزهای سرکوب و قلع و قمع دانشجویان را اشرار و دسته‌جات وابسته به بیگانه خوانده بودند، امروز به نام مقدس دانشجو بر کشور فرمان می‌رانند.

این مهم نشان می‌دهد که دریای ایثار و فداکاری دانشجویان را نمی‌توان خشکاند، دریای عشق و شور و ایثار «کاندرین دریا نماید هفت دریا شبنمی» و اگر دمی بندی از بندهای استبداد پاره گردد، دانشجویان با قلبی آکنده از امید و مغزی سرشار از واژه‌های آزادی، سینه سپر می‌کنند و خود را فدای توده و خلق محروم خود می‌سازند و همت بلند خود را به استواری کوه در راه مبارزه با ظلم و زور چون اهرم رهایی بکار می‌گیرند. هم‌چنان که حوادث بعدی بعد از یک دهه نشان داد، دانشجویان هیچ‌گاه هراس به خود راه نمی‌دهند و در فرصت‌هایی که امکان می‌یابند، دست به افشاگری مفاسد و ستم‌های حکام می‌زنند و سیاست داخلی و خارجی آنان را رسوا می‌سازند و نقاب از چهره‌ی مقاماتی که به نام خیرخواهی و همدردی، بلندگوی بیشرمی و خفت و خواری در دست می‌گیرند، برمی‌دارند.

حال که دانشجویان را نمی‌شود با چوبه‌ی دار و زندان و شکافتن گلو و سینه، خاموش ساخت و آنان را به جیره‌خوار دستگاه خود بدل ساخت؛ از در دوستی و مصالحه به آنان نزدیک میشوند و عوام‌فریبانه کلمات توخالی در مغز آنان فرو می‌کنند تا از سوی دیگر دست آهنین خود را بر فرق سر دانشجویان بکوبند. اما دانشجویان که در این چند سال اخیر مطالبات خود را بی‌هیچ واهمه‌ای مطرح کردند و علیه پولی‌سازی و دکان‌سازی دانشگاه دست به اعتراض و تجمع زدند و در برابر حضور غیرقانونی امنیتی‌ها در دانشگاه و بازداشت‌های غیرقانونی دانشجویان و احضار به کمیته‌های انضباطی، لحظه‌ای تردید و هراس به خود راه ندادند؛ همچنان بعد از چندین دهه در رکود و خاموشی و اختناق حاکم، دولت را به خاطر نسل‌کشی اعراب در سوریه به محاکمه می‌کشانند و علیه اختلاس و چپاول بی‌باکانه سخن ساز کرده‌اند و همچنان نیز ساز آزادی را کوک می‌کنند.

۱۸ تیر تنها نامی مربوط به گذشته نیست که در حافظه‌ی قدیمی‌ترها بر جای مانده باشد.۱۸ تیر تنها کلکسیونی از خاطرات و نوستالژی‌ها نیست که چهره‌ی نسل‌ها را با آن متمایز کرد.

۱۸ تیر برای دانشجویان تک‌تک روزهایی است که علیه ستم و تعدی حتی تنها صدای منفردی شنیده می‌شود و باریکه‌ی نوری از گوشه‌ای تابیدن می‌گیرد. ۱۸ تیر تنها بهانه‌ای است برای تجدید عهد و میثاق دانشجویان با آرمان آزادی و مسیر سعادت توده‌های محروم سرزمین خود، که زیر بار فشار و ستم کمر خم کرده‌اند و برای استمرار راه اسلاف دانشجوی خود راه می‌سپارند، دانشجویانی که هر روز این سرزمین با خون شریف اینان رنگین گشته است.

بر پناه‌گاه‌های ویرانم

 بر فانوس‌های به گِل تپیده‌ام 

 بر دیوارهای ملال‌ام 

می‌نویسم نامت را!

 

دیدگاه شما