دانشگاه به مثابه‌ی محمل تضادهای جامعه-قسمت آخر

…با ورود به دوران رضاشاهی که پروژه‌ی دشوار مدرنیزاسیون از دل مناسبات اقتصادی درب و داغان و عقب‌ماندگی تام مناسبات اجتماعی و فرهنگی سر برآورد، اولین دانشگاه‌های مدرن در گستره‌ی فیزیکی و از نظر حجم دانشگاهی تاسیس شد که همگان را برای نیل به اهداف مدرنیزاسیون در خود می‌پذیرفت. اگرچه این دانشگاه‌ها فقط منحصر به چند شهر عمده‌ی ایران می‌شدند اما تولید دانشگاهیان در این سطح نسبت به اعصار پیشین متمایز بود و طبعا برای حاکمان جدید که نتایج آزادی‌خواهانه‌ی مشروطه را با دستگاه امنیتی خود در هم کوبیده بودند، می‌توانست محلی برای توجیه و تثبیت حاکمیت پهلوی باشد، که این نیز خود نشان می‌داد حاکمان نمی‌توانند و نمی‌باید با شیوه‌ی پیشین کشور را اداره کنند.

دانشگاه دوران جدید به دلیل سیر و تحول خاصی که از سرگذراند و به مانند تمام پروژه‌های مهم فرهنگی دیگر این دوران فرایندی ناقص و پر از تناقض بود و نمی‌توانست متعاقب مدرنیزاسیون، یک نوع مدرنیزم عقلانی و سیستم کنترلی و انضباطی، همتای دانشگاه‌های غربی که ذکرش رفت، ایجاد کند و از همان آغاز با مقاومت جدی هرچند پراکنده دانشگاهیان روبه‌رو شد. چرا که اغلب افرادی که وارد مراکز مدرن دانشگاهی می‌شدند، کاستی‌ها و فقر اجتماعی و تقسیم‌بندی واقعی در سطح وسیع و گسترده‌تری را با خود به داخل دانشگاه می‌کشاندند و به تبع آن دانشگاه نمی‌توانست همگون باشد. همین باعث می‌شد حاکمان پهلوی با انواع سیستم سرکوب نظامی و سیاسی با این تضادها به مقابله برخیزند. در مقابله با دانش‌جویانی که وضعیت ممتاز آنان نسبت به اکثریت جامعه یک نوع آگاهی و روشنگری را، از طریق امکانات دانشگاهی و نشریات و اتاق‌های فکری که یک دانش‌گاه درون دانشگاه محسوب می‌شد، کسب کرده بودند. نسبت به مسائل حاد اجتماعی و سیاسی و فرهنگی حساسیت متفاوت‌تری داشتند و دانش‌گاه از همان آغاز تبدیل به پیش‌گام تحولات جمعی شد و چنان که تاریخ دانشگاه نشان می‌دهد، دانشجویان به عنوان فرزندان حقیقی مردمی محنت‌زده و عده‌ای نیز به واسطه‌ی مسائل فرهنگی در رابطه با عقب‌ماندگی اشرافیت و بورژوازی، در برابر سیستم سرکوب و میل به  تغییر جهان بیرون، به سنگر ایستادگی تبدیل شد، در جایی که به ظاهر حتی جامعه در خاموشی استبداد و ترس و خفقان به سر می‌برد این دانشجویان بودند که به عنوان روح تحولات جدید نوید روزگار بهتری را می‌دادند و دانشگاه برای همیشه تبدیل به عنصر خطرناکی شد که حیات وضع موجود را به خطر می انداخت و این خود دلیل خوبی به دست می‌دهد که چرا اولین جایی که حاکمان به کشتار و ددمنشی علیه آن دست می‌زنند، دانشگاه است و از گارد شاهنشاهی تا چماق‌به‌دستان جدید، اولین جایی را که به خاک و خون می‌کشاندند، دانش‌گاه بود. دانشگاه درون دانشگاه تبدیل به مرکزی برای تربیت و سازمان‌دهی احزاب و گروه‌های مخالف حاکمیت گردید و دانشجویان همواره رهبری تحولات جدید را به عهده داشتند، چنانکه اولین گروه‌های مسلح معارض استبداد شاهی از دل همین «دانشگاه ویژه» شکل گرفتند.

اگر دانشجویان در کمون پاریس ، سربازان و ژنرال‌های گارد سلطنتی را مداوا می‌کردند، یا به سهولت در دوره‌های بعدی تبدیل به بردگان سیستم می‌شدند و یا در بهترین حالت دنباله‌روی طبقات دیگر بودند – مسائلی که بی‌شک دلایل خاص خود را دارد که بیش‌تر به خصلت پیچیده‌ی ایدئولوژیکی طبقات مسلط این کشورها برمی‌گردد (نگاه کنید به پولانتزاس در خصوص کارکرد طبقاتی ایدئولوژی تحصیلات عالیه) – با این‌که طبعا موارد ویژه‌ای از جنبش دانشجویی را می‌توان صورت‌بندی کرد که دانشجویان مکمل جنبش‌های ترقی‌خواهی بودند و گشاینده‌ی راه‌های متفاوت برای اعتراض به سیستم تبعیض‌آمیز سیاسی و فرهنگی بوده‌اند (دانشجویان فرانسه و آلمان و آمریکا در سال‌های میانی قرن بیستم)، اما سنتا در ایران و کشورهای شرقی (شرقی یا نسبتا شرقی یا کم‌تر اروپایی)، دانشجویان در سیاه‌ترین سال‌ها و در جاهایی که گمان می‌رفت همه چیز از دست رفته است با رقص دیوانه‌وار خود، رقص‌های اصولی و قاعده‌مند حاکمان را بر هم می‌زدند و دلیرانه بر طبل آزادی و عدالت اجتماعی  می‌کوبیدند، تا بر فراز خانه‌ها، مردم را به ایستادگی و به دست گرفتن سرنوشت خود دعوت کنند. (می‌توان به تاثیر دانشجویان در انقلاب اجتماعی و فرهنگی چین بر می ۶۸ فرانسه (در خصوص پوسترهای جمعی و جنبش اشغال کارخانه‌ها و نقش دانشجویان در انقلابات روسیه در سال‌های ۱۹۰۵ و اکتبر ۱۹۱۷ اشاره کرد که به عنوان یک نیروی عظیم فکری در تحولات عمیق اجتماعی قابل ردیابی است). دانشجویان اسب‌های چموشی هستند که نمی‌توان رام‌شان کرد و به همین خاطر دانشگاه همواره در ایران تبدیل به یک کوره‌ی سوزان و نبض گرم جنبش‌های اجتماعی شده است و علت نفرت و بغض ماموران حکومتی نسبت  به دانشگاه و کشتار و قلع و قمع دانش‌گاهیان و در دوره‌هایی تعطیلی دانش‌گاه برای سرکوب و تصفیه‌ی این هسته‌ی سوزان ترقی‌خواهی ( به عنوان مثال حمله‌ی گارد شاهنشاهی به داخل دانشگاه‌ها در سال‌های ۱۳۳۲و ۱۳۳۹ و انقلاب فرهنگی در سال‌های اولیه‌ی بعد از انقلاب ۱۳۵۷ و حمله به کوی دانشگاه در سال‌های دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰)، نمی‌تواند جز این باشد که دانشجویان سر آشتی با وضع موجود ندارند و تمام ترفندها و حیله‌ها نمی‌تواند دانشگاه را تبدیل به تریبون حکومت‌ها بکند و همگون با درد و فلاکت جمعی و در کنار توده‌های بی‌نوا هم‌چنین فرزندان راستین خلقی هستند که برای شادکامی و آزادی و عدالت اجتماعی بپا خواهند خواست.

شانزده آذر روز دانشجو با خون در صفحه‌ی تاریخ ما نگاشته شده است و این نام کافی است که نشان بدهیم، دانشگاه سنگر تصرف‌ناپذیری است که اگرچه در دوران‌هایی به ضرب چماق و گلوله دچار رکود می‌شود، باز هم چون ققنوسی از دل آتش زاده و تکثیر خواهد شد.

دیدگاه شما