رییس جمهور فاشیست، پلی‌تکنیک هنوز هم جای تو نیست!

در آذر ۱۳۸۵ محمود احمدی‌نژاد تصمیم گرفت به  دانشگاه پلی تکنیک (امیر کبیر) بیاید.

برنامه اصلی ما دانشجویان روز ۱۹ آذر بود و احمدی‌نژاد تصمیم داشت روز ۲۰ آذر به دانشگاه بیاید و سخنرانی کند. قبل از آمدن دانشجویان به او هشدار داده بودند که کسی اینجا به وی خوشآمد نخواهد گفت.

ساعت ۸ صبح روز ۲۰ آذر به سمت دانشگاه رفتم. تمام درهای دانشگاه را بسته بودند و دانشجویان را هم راه نمی‌دادند. به هر بهانه‌ای بود وارد دانشگاه شدم و به سمت سالنی که قراربود احمدی نژاد سخنرانی کند رفتم. اتوبوس‌هایی که بسیجی‌ها را آورده بودند در وسط دانشگاه ایستاده بودند. درهای سالن بسته شده بود و اجازه ورود به دانشجویان داده نمی‌شد.

اعتراضات ما از همان جا شروع شد و بعد از چند دقیقه با کنار زدن ماموران حفاظت و حراست و با زور ودرگیری وارد سالن شدیم  و با سالن پر از بسیجی که از دانشگاه‌های مختلف جمع‌آوری شده بودند، مواجه شدیم. احمدی‌نژاد را دیدیم که به خیال خود که یک سخنرانی آرام خواهد داشت در بالای سن نشسته بود و شروع به سخنرانی کرده بود. با ورود ما به سالن جو سالن عوض شد و هیچ چیز آنطور که از طرف حکومت برنامه ریزی شده بود پیش نرفت.

در ده دقیقه اول درگیری با دانشجویان بسیجی شروع شد و در خیلی جاهای سالن به  درگیری فیزیکی کشیده شد. بعد از آن‌که دانشجویان بسیجی از ترس به سمت جلوی سالن رفتند، ما شروع کردیم به اعتراض که با خواندن سرود «یاردبستانی من» شروع شد و به سر دادن شعار «مرگ بر دیکتاتور» رسید و احمدی‌نژاد نتوانست سخنرانی کند. در میان سخنرانی حرف‌هایش قطع می‌شد، در این حین یکی از دانشجویان با پلاکارد بزرگی در وسط جمع ایستاد، پلاکاردی که روی آن نوشته شده بود: «رئیس جمهور فاشیست پلی تکنیک جای تو نیست.»

بعد از آن، اعتراض به اوج خود رسید و احمدی‌نژاد دیگر نتوانست سخنرانی کند. شعارها و اعتراضات با درگیری ادامه داشت که یکی از بچه‌ها عکس احمدی‌نژاد را آتش زد و بسیجی‌ها به سمت او هجوم آوردند. این هجوم با مقاومت ما روبرو شد و بعد از آن یکی از دانشجویان روی شانه‌ی یکی دیگر رفت و عکس احمدی‌نژاد را مجددا به آتش کشید که عکس و فیلم آن به سرعت در اینترنت پخش شد و یک عمل تاریخی را در مبارزات دانشجویان ایران به ثبت رساند.

بعد از اینکه احمدی‌نژاد ضربه سختی خورد، نمی‌خواست در بیرون از سالن با دانشجویان معترض مواجه شود، ولی از هر دری که خواست فرار کند با ما روبرو شد و مجبور شد که بیرون بیاید و با اعتراض ما سوار ماشین شد، به طوری که در صحن دانشگاه با ماشین اسکورت خود چندین بار تصادف و از دانشگاه فرار کرد.

دیدگاه شما